+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:5 توسط رابین هود
|
درباره وبلاگ
داستانها دارم ،از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو،بی تو میرفتم تنها، تنها ، وصبوری مرا کوه تحسین میکرد.سلام.من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي."خواهشا بدون نظر نرو که ناراحت میشم"